خانه تکانی

jzcww5.jpg

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو
چشم هایم بی تو بارانیست حرفش را نزن

آرزو داری که دیگر برنگردم پیش تو
راهمان با اینکه طولانیست حرفش را نزن

دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن

عهد کردی با نگاه خسته ام محرم شوی
گر نگاه خسته ما نیست حرفش را نزن

خورده ای سوگند روزی عهد مارا بشکنی
این شکستن نامسلمانیست حرفش را نزن

حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

* پی‌نوشت: یکی از اثرات خونه تکونی خاطره هست. سال ۱۳۸۱ زیرش نوشته بودم و به نظرم اومد خوندنی هست.

/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرزو

وقتی که عاشقم ٬ به سفر فکر میکنم عاقل که می شوم٬ به خطر فکر میکنم[لبخند]

آرزو

هر ناز که بفروشی من مشتری نقدم اینک دل من بستان از بابت بیعانه

آرزو

گاه به گاه پرسشی کن که ذکات زندگی پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست[قلب]

آرزو

قفس گشودی ام و اختیار بخشیدی همین که از قفست پر زدم زمین خوردم ...[زبان]

آرزو

گر نمک باعث شوریست خدا را چه سبب؟ یار من این همه دارد نمک و شیرین است[ماچ]

آرزو

گویند که هر گلی خار به پهلو دارد پس چرا جای من خار به پهلوی تو نیست [گریه]

آرزو

گفتم به مستی رو کنم شاید فراموشت کنم شاید نداره بعد از این باید فراموشت کنم [ناراحت]

نکیسا

این مال خودته ؟! اگه هست که آفرین [گل] من اصلاَ وبلاگ نویسی رو گذاشتم کنار ... برای همین 1 ماه و نیم میشه نیومدم اینجا !

ک

نمی نویسید ؟!؟ دلمان پوسید بس که هر که می خواهیم , نمی نویسد...